قهرمان ميرزا عين السلطنه
1565
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يكى خواب [ و ] ديگرى لباس كنده حاضر براى خواب [ بود ] از جاى جستند . متعجبانه به هم نگاه مىكردند . نشستيم و گفتم تعجب ندارد . كاغذ شما حضرت و الا را طورى متغير كرد كه فورى من سوار شده آمدم و اين شعر تعزيه را هم مناسب ديده خواندم « مىرسم از كوفه با سپاه فراوان » . و عدد « كوفه » با « زنجان » به حساب ابجد هم يكى است . ديهء دست مير فتح الله ناهار مختصرى آوردند صرف شد . ابراهيم خان وجدى داشت كه رفع دلپريهاى من انشاء الله مىشود . از وقايع كلية مسبوق شدم . معلوم شد ديروز در خانهء امام جمعه ، حاجى محمد خان حاضر شده مسعود الملك را هم هرطور بوده بردهاند . از كردهها پشيمان شده قول و قرارى دادهاند . گفتم قول شما را ضايع نمىكنم . اگرچه احكامات من غير از اين است . اما پاس خدمت شما اين است كه هرچه گفتهايد بهجا بياورم . معلوم شد مسعود الملك سه شرط كرده : اول دادن ديهء دست مير فتح الله ، دوم تسليم كردن سه نفر مقصر كه ضارب مير فتح الله باشند ، سيم اطمينان و التزام سخت از حركات بعد از اين . يقين است مسعود الملك كسى نيست كه خطا كند . از روى قاعده شرايط را قرار داده بود . يك ساعت خواب رفتم . در ابهر يك يخچال به زحمت ، دو سال قبل درست كردهاند . يخ آن را هركس خواسته برده كه وقف است . حالا تمامشده و يك مثقال يخ نيست . هوا هم بهشدت گرم است . عادت من هم به آب يخ از همه بدتر . بارى غلغله در ابهر افتاده بود . عصر امام جمعه ديدن آمد . اظهار كمال خجلت از حركات اين مردم [ كرد ] كه باعث تغيّر خاطر حضرت و الا و زحمت من شده [ اند ] . حاجيهاى دو محله آمده آنها هم شرمسار بودند و برائت ذمه مىكردند و بد مىگفتند از مفسدين . غروب يك دسته از سادات با قرآن به شفاعت آمده بودند . خيلى التماس كردند . گفتم قول مسعود الملك را ضايع نمىكنم زود به شرايط عمل كند و الّا پدرش را مىسوزانم ، داروندارش را ضبط مىكنم ، خانهاش را خراب ، خودش را اسير ، هرچه از دستم برآيد كوتاهى نمىكنم . رفتند كه مشغول انجام امر شوند . شب را پشتبام بوديم . پشتبام وسيع خوبى است . خواب را در اطاق پائين آمدم . از شمال و جنوب پنجره دارد . هوايش بد نيست . پنجشنبه 16 - صبح غلامرضا كاغذى نوشته بود اذن خواسته بود بيايد اصلاح كند . نوشتم بيايد . مقارن ظهر صداى طبل و شيپور بلند شد ، هياهو و ولوله در شهر بلند شد . با نظام تمام سرباز و توپچى از وسط قصبه گذشته وارد حياط شده سلامى داده ، در جلوى